هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش خودسرزنش گری در بهبود یا تشدید سلامت روان دانش آموزان مقاطع متوسطه اول و دوم شهر تهران است. این مطالعه از نوع توصیفی-همبستگی بوده و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مقاطع متوسطه (اول و دوم) شهر تهران می باشد که از بین آن ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 400 دانش آموز (200 دختر و 200 پسر) انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه خودسرزنش گری تانگنی و دیرینگ (2002)، پرسشنامه سلامت عمومی GHQ-12 و پرسشنامه کمال گرایی فلت و هویت (2002) بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 26 و آزمون های آماری توصیفی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شدند. یافته های تحقیق نشان داد که بین خودسرزنش گری و سلامت روان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (r=0. 63, p<0. 01)، به طوری که افزایش خودسرزنش گری منجر به کاهش سلامت روان و افزایش مشکلاتی نظیر افسردگی، اضطراب و استرس در دانش آموزان می شود. تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که خودسرزنش گری به طور معناداری پیش بینی کننده سلامت روان است (β = 0. 56, p<0. 01). همچنین، نقش متغیرهای میانجی مانند کمال گرایی و خودشفقت ورزی در رابطه بین خودسرزنش گری و سلامت روان تأیید شد. نتایج نشان داد که خودشفقت ورزی می تواند اثرات منفی خودسرزنش گری را کاهش داده و به بهبود سلامت روان کمک کند. تحلیل های تکمیلی بیانگر این بود که مشکلات روانی در دانش آموزان مقطع متوسطه دوم در مقایسه با دانش آموزان مقطع متوسطه اول بیشتر است. همچنین، دانش آموزانی که سطح بالاتری از خودسرزنش گری داشتند، در گروه های تحصیلی ضعیف تر و با ویژگی های کمال گرایی افراطی قرار گرفتند. در پایان، پژوهش حاضر تأکید می کند که کاهش خودسرزنش گری و آموزش مهارت هایی مانند خودشفقت ورزی می تواند به عنوان یک راهکار مؤثر برای بهبود وضعیت سلامت روان دانش آموزان در نظر گرفته شود.